در راستای پست قبل باید بگم که کارمند مزبور پنجشنبه زنگ زده بودن به آقای همسر و گفتن من دیگه نمیام ، که البته بعدا معلوم شد منظورشون این بوده که ناز کنن و ما بگیم نه تو رو خدا بیا و اینا ولی از اون جای که محمد از کارش راضی هم نبود و یه داشت بهش فرصت می داد که شاید کارش بهتر بشه از خدا خواسته گفته بود هر جور راحتین. ایشون گفته بودن خوب پس برای تسویه حساب کی بیام محمد هم گفته بود شما لازم نیست تشریف بیارید ما حقوقتون رو براتون می ریزیم. بعد ایشون اس ام اس زد که ما تا آخر ماه صبر نمی کنم شنبه بریزین. که خوب ما هم کلا تحویل نگرفتیم. بعد شنبه شب شوهرش زنگ زده دعوا که چرا حقوقش رو نریختین. محمد گفت حقوق وقت داره نمیشه هرکی هر وقت دلش خواست حقوقش رو بگیره. ایشون گفتن نه شما خانم منو بیرون کردین. محمد هم گفت نه خیر ایشون ترک کار کردن. گفته نه خیر خانم شما تو کارا دخالت کرده خانمم ناراحت شده. محمد گفت اقا دخالت چیه ایشون مسئول اداری مالی شرکته وظیفه اش رو انجام می ده. خلاصه یارو اولش کلی با توپ پر دعوا کرده که اگه فردا حقوق رو نریزی میام شرکت پولت می کنم و اینا ، محمد هم هی با حوصله باهاش حرف زد که رفتار خانومت غیر حرفه ای بوده و بهتره بگی جای دیگه رفت بهتر رفتار کنه و اینم که پولی نیست و من براتون می ریزم چون براشون احترام قائلم و ایشون مثل خواهرمه و من صلاحشون رو می خوام خلاصه آقاهه آخرش معذرت خواهی می کرد و می گفت حق باشماست. و البته محمد همون شب پول رو براش ریخت که از اونجای که من خیلی ادم خشن تری هستم قطعا روش من این نبود و من حتما پولش رو نمی دادم ببینم چه غلطی می خواد بکنه شیطان  نیشخند

حالا این مکالمه تلفنی کی اتفاق افتاد، وقتی که ما داشتیم به سرعت می رفتیم که به تاتری که 10 دقیقه به شروعش مونده بود برسیم. بله دیشب رفتیم نمایش سقراط رو دیدیم. به نظر من عالی بود . اصلا تعریف تاتر بود به نظرم. پیشنهاد می کنم ببینینش.

/ 0 نظر / 28 بازدید