بدون مقدم و سلام و توضیح غیبت دوباره شروع می کنم

این روزها با این که روزهای خوبین ولی خیلی با استرس میگذره. اما حتی خودم هم فکر می کنم این استراس ها و ناراحتی هام بیشتر جنبه جسمی داره تا اینکه به خاطر مشکلات و اینا باشه.

امروز تا عصری موندم سر کار که از همونجا برم باشگاه (که یه هفته اس نرفتم) ولی باز تو راه که بودم دیدم سرم درد میکنه و بی خیالش شدم و رفتم خونه مامانم اینا .آخه این روزا آقای همسر زودتر از نه شب نمیان و من خیلی تو خونه حوصله ام سر میره. هر چند خونه مامان اینا هم خیلی اوضاع بهتر نیست. نهایتش اینه که با مامان تخته بازی کنم. بابا هم که یه روز میاد میگه پول لازم دارم برو خونتون رو بذار برا فروش (آخه اینجا رو با هم شریکیم) فرداش میگه نه فعلا نمی خواد بفروشیش. امروز دوباره نوبت فعلا لازم نیست بود. 

شنبه مامان بزرگ محمد شله زرد می پزه ، اما من به محمد گفتم اگه اون پروژه ای که دستشه رو تموم نکنه نمیریم. آخه الان کلی از موعد تحویلش گذشته ، بعد من می دونم دیگه سه روز می خواد سر کار نره و شب هم نخوابه که پروژه تموم شه. خلاصه التیماتوم دادم بهش تا ببینیم جواب می ده یا نه.

فکر کنم برا روز اول بسه. واقعا دیگه نمی دونم باید چی بنویسم.

/ 3 نظر / 12 بازدید
خانوم خونه

منم استرسم زیاده اینقدکه نمیتونم کارامودرست انجام بدم

وفا

سارا یعنی تو می خوای سالی یه دونه پست بنویسی؟؟؟؟؟؟؟؟؟