سارای بد اخلاق

- امروز از سر صبح عصبی بودم، یعنی تقصیر صبح هم نبود، دیشب با گریه خوابیده بودم. بعد از کلی اخم و تخم از جام بلند شدم و حاضر شدم اومدم سر کار. رسیده نرسیده یعنی از همون دم در با منشی دعوا کردم بعد هم با یکی دیگه از همکارهام. دو ساعت بعد که با محمد تو اتاق تنها بودم گفت خوبه اومدی سرکار با بقیه دعوا می کنی دیگه کاری به کار من نداری.

- روزهای که هوا مثل امروز ابریه دوست دارم تو خونه بمونم، دوست دارم تو خونه بمونم و کتاب بخونم و تلوزیون نگاه کنم و چای بخورم، ولی امروز یه مشکلی وجود داشت که نشد بمونم. این جور مواقع دوست دارم خونه تمیز باشه ولی چند وقت اخیر نه تنها خونه خیلی کثیفه بلکه خیلی هم ریخت و پاشه، بنابراین اگه می موندم خونه باید تمییزش می کردم. البته که خیالی نبود و خیلی وقته که می خوام یه روز بمونم خونه و اتاقها رو مرتب کنم ولی چون مرتب کردن اتاقها به مرتب کردن کمدها گره خورده نشد. چرا؟ چون من اصلا حوصله ندارم تنهایی کمد مرتب کنممی خواستم به مامانم بگم بیاد خونه ما و کمکم کنه کمدها رو مرتب کنم که اونم امروز تصمیم داشت با مادرشوهر جان ما بره بیرون. خلاصه که اینطوری شد که منم اومدم سر کار. البته اینجا هم هی فیدلی خوندم و هی چای خوردم. حالا حالم بهتره به هر حال

/ 2 نظر / 35 بازدید
وفا

سارا نمی دونستم دوباره می نویسی .. دیگه می خواستم از توی لینکا پاکت کنم از بس که نبودی فکر کن ببین ریشه این بی حوصلگی ها چیه خوب . من معمولا وقتی نزدیک پری می شه اینجوری می شم بی حوصله زود رنج و پرخاشگر .. هیچ کسم درکم نم یکنه من عاشق مرتب کردن کمدم یعنی یه وقتایی که خسته ام می رم یه کمدو می ریزم بیرون که مرتبش کنم

نیره

چه خوبه مادر و مادرشوهرت با هم خوبن!