تلاشهای برای نوشتن دوباره

- دیروز نرفتم سر کار به جاش لباسهای خوشگلم رو پوشیدم و با مامانم رفتم تولد یکی از دوستاش، و هی کیف کردم که همشون هی ازم تعریف کردن. 

- پشت خونمون دارن یه برج می سازن و نمی دونم شبا چی کار می کنن که تا صبح زمین میلرزه و منم که کلا کمترین تحرک زمین رو حس می کنم تا صبح هی با استرس زلزله از خواب می پرم.

- امروز هم که پا شدم اومدم سر کار و تا الان همش سرم به فیدلی گرم بوده چون باید پستهای که دیروز آپ شده بودن رو هم می خوندم. آخه دیگه تو خونمون هیچ گونه کامپیوتری وجود نداره و همه دسترسی من به اینترنت به شرکت محدود میشه.

- شاید امروز برم فیلم دربند رو ببینم هر جند خیلی ازش تعریف نشنیدم.

/ 1 نظر / 25 بازدید
نارنجی خانوم

مرسی که به من سر می زنی، حتما بهت خبر می دم. البته نارنجی حانوم رو هم حفظ خواهم کرد