این روزها که می گذرد

امسال علیرغم همه بی پولی ها و بدبختی ها من به شدت آدم فرهنگی شدم که این هم البته به این موضوع بر می گرده که امسال خیلی کسی از دوستامون پایه بیرون رفتن نیست که بشه باهاش رفت پارک یا دامن طبیعت و چون تنهایی حال خیلی از کارها نیست ما همش یا داریم میریم سینما یا تاتر .اما جند وقت پیش پوستر کنسرت گروه شمس با سماع گران ترکیه رو دیدم که از اونجایی که من کلا یکی از ارزوهام این بود که یه بار برم قونیه و سماع ببینم همسر محترم تصمیم گرفتن با خرج کردن 80 هزار تومن به این ارزوی من جامه عمل بپوشونن تا مجبور به هزینه های ملیونی نشن. برای همین گفتم من برای این کنسرت بیلیط بخرم و من هم با وجود اینک بعد از خرید بلیط حساب کاملا خالی شد این کار رو انجام دادم. جاتون خالی دیشب رفتیم و اخرین اجرای این کنسرت رو دیدیم. به نظر من که خیلی خوب بود و خدا رو شکر به سماع گران هم اجازه اجرا داده شده بود. _ آخه تابسون امسال همین کنسرت بدون سماع گران اجرا شد که دلیلش هم عدم مجوز بود با اینکه گروه رو هم از قونیه اورده بودن و تو سالن نشستن - البته چند تا اشکال داشت که یکیش جامون بود که خیلی دیدش به صحنه بد بود و تقریبا نصف سن رو نمی دیدم و یکی دیگه اینکه خواننده گروه سهراب پور ناظری بود که اصلا صداش خوب نیست و قرار بود همخوان زن گروه صداش بالاتر باشه که کلا صدای ایشون شنیده بشه - یه جورای داشتن سر ارشاد رو کلاه می ذاشتن - که در قسمت دوم کنسرت معلوم بود که تذکر دریافت کردن و کلا صدای خانومه محو شده بود. یه قسمت میکس کارای کیخسرو پور ناظری بود که اونجا جای خالی شهرام ناظری کاملا احساس می شد.خلاصه که خوش گذشت.

البته من چند وقتیه که خیلی جالم خوب نیست و همش در حال گریه زاری ام که احتمالا به دلیل مشکلات هرمونی باشه. خلاصه قبل از کنسرت هم کلی گریه کردم که من هیچ حامی ندارم و هیچ کس نیست که اگه من اشتباه هم کردم ازم حمایت کنه. 

این روزها کار دوتامون خیلی زیاده و پولمون خیلی کم این وضعیت به نظرم واقعا غیر قابل تحمله و من رو به شدت عصبی می کنه. اینه که هر روز یه دعوا با همسر محترم می کنم که یه کاری بکن اینجوری اصلا نمیشه زندگی کرد و اینا.

خدا به خیر بگذرونه.

/ 3 نظر / 30 بازدید
رؤیا

همین کندن و رفتن به جایی که خوش‌حالت می‌کنه عالی بوده. می‌بینم که همگی هم با خزانه خالی دست و پنجه نرم می‌کنیم و به‌خاطرش غصه می‌خوریم و ربطش می‌دیم به مشکل هورمونی. امیدوارم به روزهای بعد ... خبرهای خوب ... بعد هم، دهه‌ی چهارم زندگی‌مون شده؟ حالا مونده که. نگو اینجوری. می‌ترسم.

رؤیا

عزیزم :* منم بگم که خیلی خوش‌حال شدم وقتی دیدم بعد از مدت‌ها نوشتی و خوش‌حال‌ترم که تلاشت ادامه پیدا کرده و امروز هم نوشتی. برام دعا کن که کم نیارم.

مهدی خادم

چه عجب دوباره آفتابی شدید! ان شاالله درست میشه. من و همسرم هم شاغلیم و کم پول (حتی کمی کمتر از کم!) ولی به گذشته که نگاه می کنیم می بینیم وضعمون بهتر شده (خدا رو شکر)