جشن کوانتمی   

این یه خاطره است که احتمالا فقط برای خود ما که توش بودیم جالبه ازهمه کسای که ممکنه این مطلب رو به خونن وبراشون جالب نباشه معذرت می خوام چون به بچه های کلاس قول داده بودم مینویسمش نوشتم.

امروز می خواستيم جشن پايان ترم بگيريم(والا خودم هم هنوز نفهمیدم جشن پایان ترم فلسفش چیه) با خودمون کلی دوربين(انواع دوربين ـ همش هم پاستوريزه) وخوراکی برده بوديم .اول يکی از بچه ها رفت به يکی از استادامون که اين ترم هم باهاش درس نداريم گفت : استاد میاین با هم عکس بندازيم . ماهم مثل اين آدم نديده ها پشت در قايم شده بوديم؛ استاد يخورده نگاش کرد و گفت دوتايی؟ دوستم گفت:نه استاد با بچه ها . بالاخره عکس انداخته شد. بعد هم دو تا ديگه از استادامون رو صدا کرديم باهاشون عکس بگيريم اولش که کلی نازکردن که ما دو تا تو عکس باشيم که می سوزه و .. خلاصه راضی شدن حلا ما ده پونزده نفر ؛تو کادر جا نمی شديم بچه ها هم به خاطر شوعونات اسلامی نيم متر بااستاد فاصله گرفته بودن ـمن داشتم عکس ميگرفتم-گفتم که استاد تو کادر جا نمی شين شما بشينيد بچه ها پشت سر تون وايسن. يکی شون گفت نه تجربه ثابت کرده وايساده خوش تیپ تريم.من هم گفتم خوب پس شما دوتايی وايسين من از تون عکس بندازم کلی خنديدن بالاخره حاضر شدن بشينن رو صندلی فکر کنم می ترسيدن اگه بشينن براشون تو عکس شاخ بزاريم.حالا مگه دوربينای ما تموم ميشه همه بچه ها هم می خواستن بادوربين خودشون عکس بگيرن هر چی هم من ميگفتم باباهيچ فرقی نمی کنه فقط بايد پاستوريزه باشه با يه دوربين عکس ميگيرم برای همه چاپ ميکنيم مگه به خرجشون ميرفت .خلاصه ديگه هی اين بيچاره ها می يومدن برن من ميگفتم نه استاد بازم مونده بالاخره پروژه عکسها هم تموم شده وتازه رسيديم به بخش اصلی جشن که سر کلاس کوانتم بود.اول کلاس شيرينی که يکی از بچه ها به خاطر ازدواجش اورده بود رو تعارف کرديم وکلی هم برای اقای کوانتم(استاد محترم درس شيرين مکانيک کوانتمی)توضيح داديم که اين شيرينی عروسی فلانيه وکلی بهش آدرس داديم که همون که ..... خلاصه از اونجای که اقای کوانتم هم مثل بقييه فيزيکدانها يکم مشنگ تشريف دارن(همين جا ازکليه دوستاران ايشان والبته کليه فيزيکدانان دنيا من جمله خودم عذر خواهی ميکنم)رفت به يکی ديگه تبريک گفت.مجبور شديم دوباره بهش توضيح بديم که عروس يکی ديگه ست بعد از اين که دوزاريش افتاد(يه وقت گيجيشو به پای کهولت سن واينا نذارين خيلی سن داشته باشه ۳۰ ساله)گفت بچه ها هر کی اين ترم ازدواج کنه يه نمره بهش ميدم ما جيغ ويغمون رفت بالا که استاد اين چه وقته خبر دادنه تو اين چند روزه ما چه جوری شوهر پيدا کنيم؛بايد ازاول ترم می گفتيد و....خلاصه قرار شده به هر کی هم قول بده ترم ديگه ازدواج کنه هم يه نمره بده (اين هم از شاهکارای فيزيکيش بود)خوب ماهم همه قول داديم ديگه.بعد که پسرا اومدن قول بدن استاد گفت :نه شما ها که اگه ازدواج کنيد نمرتونو کم هم ميکنم پسراهم کلی شاکی شدن.بعد هم رفتيم بستنی خريديم سر کلاس خورديم بعد گوجه سبز وپفک و....
خلاصه ديگه فکر می کردين کلاس کوانتم انقدر شيرين باشه.
لینک
۱۳۸٢/۳/۱٩ - کوانتومی
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
Share/Bookmark