نمايشگاه ومخلفاتش!!
امسال هم نمايشگاه مخابرات برگذار شد وگذشت (البته يه روز ديگش مونده ولی چون من نمی رم حساب نيست)هر سال تو دوران نمايشگاه من ميمونم که چرا شرکتها(از جمله شرکت خودمون)پولشونو صرف غرفه زدن ميکنن وچرا مردم بلند ميشن ميان بازديد.البته اقای فوق ليسانس(يکی از همکارام) اعتقاد داره که خوب نمايشگاه رفتن تفريح خوبييه مردم ميان ميگردن همکاراشون رو ميبينن دوستای قديميشون رو زيارت ميکنن خلاصه ديگه از نظر ايشون نمايشگاه نقش ديدوبازديد عيد رو ايفا ميکنه.به هر حال برای من يکی که اين دو روزی که رفتم نمايشگاه تنها همين فوايد رو داشت .
مثل همه نمايشگاه های تخصصی امسال هم يه سری شرکت خارجی اونجا غرفه داشتن که بلا استثنا زرد پوست بودن.امروز يکی از همين اقايون چشم بادومی داشت از جولوی غرفه ما رد ميشد يه لبخند هم زد منم از قيافش خندم گرفت
و اونم ديد اقا ديگه مگه ما رو ول ميکرد هر پنج دقيقه يه بار مييومد يه لبخند تحويل من ميداد
و ميرفت يه بارم که من از روبروی غرفشون ميگذشتم من و ديد و برام سر تکون داد ديگه ميترسيدم از اون ور رد شم به دوستم گفتم ببين اگه اين يه بار ديگه منو ببينه دنبالم راه ميفته .ديگه هر وقت سر وکلش پيدا ميشد دوستم به من خبر ميداد که برم يه جا قايم شم.اخر سر که ديگه تقريبا نمايشگاه تعطيل شده بود اومد تو غرفه ما و من هم طبق معمول در رفتم .اونم مجبور شد با رضا حرف بزنه ديگه يه خورده راجب دستگاه هامون پرسيد بود بعد هم از رضا پرسيد بود من کيم اونم گفته بود خواهرمه.ديگه ازش ايميلش رو گرفته بود و بهش ايميل داده بود.
نتيجه اخلاقی: هيچ وقت به کسی نخندين چون ممکنه بد برداشت کنه.
| لینک | ۱۳۸٢/٧/۱۳ - کوانتومی |

