سرود آفرينش
در آغاز هيچ نبود؛ کلمه بود؛وآن کلمه خدا بود
.و کلمه؛بی زبانی که بخوانندش وبی انديشهای که بدانندش چگونه ميتواندبود؟
وخدا يکی بودوجز خدا هيچ نبود؛
وبانبودن چگونه ميتوان بودن؟
وخدا بود؛و؛بااو عدم؛وعدم گوش نداشت؛
حرفهای هست برای گفتن؛که اگر گوشی نبود؛نمی گوييم
وحرفهای هست برای نگفتن؛حرفهای که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نميآرند
.حرفهائی شگفت
: زيبا واهورائی همين هايند؛وسرمايه ماورائی هر کسی به اندازه حرفهائی است که برای نگفتن دارد؛
حرفهای بيتاب وطاقت فرسا؛که همچون زبانه های بيقرار آتشند؛
وکلماتش؛هر يک؛انفجاری را به بند کشيده اند؛
کلماتی که پاره های بودن آدمی اند
..اينان هماره در جستوجوی مخاطب خويشند؛
اگر يافتند؛يافته ميشوند
...| لینک | ۱۳۸٢/٦/۱ - کوانتومی |

