دوباره يه سوژه تازه
۱)سلام؛ بابا من با اين پرشين بلاگ مشکل دارم يعنی اون بامن مشکل داره! برای مطلب پيش يه ساعت داشتم مينوشتم وقتی هم فرستادمش گفت:مطلب فرستاده شد و وبلاگ بازسازی شد يا يه همچين چيزی حفظش که نکردم.ولی تو وبلاگم فقط عنوانش اومد.حال شما به بزرگی خودتون ببخشيد جوونه ديگه اشتباه کرده(چی دارم ميگم من! قاتی قاتیم ها)
۲)ميخوام ديگه راجع به دانشگاه ننويسم به دو دليل:اول اينکه دوستان گفتند حالا که تعطيليم ديگه راجع به دانشگاه ننويس بذار فکرمون راحت باشه ودوم هم برای اينکه دانشگاه نمی رم که راجبش بنويسم.
۳)اون سوژه تازه که تو مطلب قبلی گفتم محل کارمه . رضا هم داره توی داستان کار کردن من راجبش مينويسه اخه با هم همکاريم البته بر همگان واضح ومبرهن است که نوشتهای من يه چيز ديگس.
۴)بريم سر اصل مطلب :اقا هفته پيش اين اقای چايچی ما(ابدارچی سابق)مرخصی بود يه اوضاعی بود که نگو .فکر کنم اگر شخص رئيس جمهور هم بره مرخصی همچين بساطی پيش نياد . اولا که هر روز به تعداد دفعات صرف چای ؛ شير وناهار بين دو جناح حاکم بر شرکت (يعنی خانوما واقايونه محترمه
) يه جنگ راه ميفتاد سر اينکه چه کسی يا چه جناحی نقش اقای چايچی رو بازی کنه.دوما اين وسط اتفاقهای ميافتاد بس ديدنی وشنيدنيوالبته خواندنی: مثلا يه روز شيری که خورديم شيرين بود خوب اين خودش نکته جالبی نيست ولی نکته اصلی اينجا بود که هيچ کس زير بار نمی رفت که چيزی ريخته تو شير نه پينو کيو که شير رو ريخته بود نه ياسمن گل بانو که شير رو داغ کرده بود.
۵)تابعد ... راستی مجتبی برگشته من که خيلی خوشحال شدم
| لینک | ۱۳۸٢/٥/۱٠ - کوانتومی |

