"آقا! اجازه هست؟"

دیگه کلافه ایم از درس و مدرسه!

این دیکته کافیه، این مشقِ شب بسه!

صد ترکه رو کفِ دستای ما شکست،

حالا برای خشم - آقا! - اجازه هست؟

آقا! اجازه هست از جا بُلن بشیم؟

رو به شما بگیم تو فکرِ شورشیم؟

آقا! اجازه هست رو تخته ی کلاس،

خورشید رُ حک کنیم بی وحشت و هراس...؟!

موضوعِ تازه ی انشا ی بچه ها:
تنبیه رُ خط بزن از روزگارِ ما!

ما ذله ایم از این مشقای لعنتی!

از جبرِ وحشت و تاریخِ نکبتی!

جمعِ گرسنه گی, تفریقِ نا به جا،

تقسیمِ نادرست, مضروبِ ترکه ها...

از ترکه دستِ ما عمری به خون نشست...

حالا برای خشم - آقا !- اجازه هست؟

آقا! اجازه هست که شیشه بشکنیم؟

این ترکه ی بَدو از ریشه بشکنیم؟

موضوعِ تازه ی انشا ی بچه ها:
تنبیه رُ خط بزن از روزگارِ ما

"یغما گلرویی"

پ.ن: یه دوست جدید دارم به اسم احسان که وبلاگ نداره ولی لطف میکنه و وبلاگ من رو میخونه و کامنت میذاره. البته بیشتر کامنت هاش خصوصیه. این شعر رو هم لطف کرده بود و برام کامنت گذاشته بود. خوشم اومد، گذاشتم که شما هم ببینید.

 

لینک
۱۳۸۸/٦/٥ - کوانتومی
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
Share/Bookmark