دچار یک سری تردید شدم!
سال 82 که شروع به نوشتن وبلاگ کردم، ترجیح دادم با اسم مستعار بنویسم. اون موقع از دانشگاه می نوشتم و می ترسیدم کسایی که ازشون می نویسم به وبلاگم بر بخورن و اتفاقی بیفته. بعد از یه مدتی به بعضی از آشناها آدرس وبلاگم رو دادم. حالا هم خیلی ها می دونن من وبلاگ دارم و من برای مخفی موندن اینجا مجبور میشم بعضی از مسائل رو که دوستان ازشون اطلاع دارن، ننویسم که احیانا با سرچ مطلب بهش نرسن. خوب که فکر می کنم میبینم من هیچ چیزی برای مخفی کردن ندارم، در واقع اگر دلم نمی خواد کسی اینجا رو بخونه برای مخفی کردن اسرار نیست بلکه دلیلش اینه که به نظرم سطح مطالبم خیلی پایینه . البته من همینم که نمودم و بهتره سعی نکنم خودم رو بهتر از اینی که هستم نشون بدم.
مطلب دوم اینکه خیلی وقتا تو این دنیای مجازی دنبال عزیزانی گشتم که خبری ازشون ندارم و هیچ چیزی پیدا نکردم. یه بار که اسم خودم رو سرچ کردم فهمیدم هیچ اثری از من هم وجود نداره، راستش خیلی دلم گرفت، انگار اصلا وجود خارجی ندارم. داشتم به یکی از دوستان می گفتم که گفت: تقصیره خودته که با اسم مستعار وبلاگ می نویسی. فکر کردم اگه اون کسایی که من دنبالشون می گردم هم دنبال من بگردن چی؟ اونها هم که منو پیدا نمی کنن!
خلاصه الان دوتا راه حل دارم که نمی دونم کدوم رو انتخاب کنم:
1- یه وبلاگ جدید برای خود حقیقی ام باز کنم.
2- همین جا هویتم رو فاش کنم و بگذارم همه منو پیدا کنن.
فکر می کنید چی کار کنم بهتر باشه؟؟
| لینک | ۱۳۸۸/۱/٢٤ - کوانتومی |
ما در اولین ساعات روز سیزده فروردین به خانه شرفیاب شدیم و به استراحت برای رفع خستگی ناشی از سفر پرداختیم. دو روز اول هفته را هم به مرخصی گذراندیم و امروز به عنوان اولین روز کاری ما در سال ٨٨ شناخته شده است.
پس فعلا باید به کارها رسیدگی کنیم، به زودی برای انتشار اخبار باز می گردیم.
| لینک | ۱۳۸۸/۱/۱٧ - کوانتومی |
ساقیا آمدن عید مبارک بادت
سلام
سال نو همه مبارک.
ما از روز سوم عید اومدیم مسافرت، استان کرمان. من فعلا سرما خوردم و دیشب حالم خیلی بد بود. به همین مناسبت در هتل ارگ جدید بم اقامت کردیم که اینترنت وایرلس داره. گفتم بیام یه عرض ادبی خدمت دوستان بکنم.
ایشالا که همه سال خوبی داشته باشین.
| لینک | ۱۳۸۸/۱/٩ - کوانتومی |

