یک عاشقانه آرام   

کار کردن

من و محمد دوتایی پشت یه میز میشینیم و هر کدوم با لب تاب خودمون کار می کنیم. 

تفریح

 من و محمد دوتایی رو یه کاناپه میشینیم و هر کدوم با موبایل خودمون بازی می کنیم.

استراحت

من و محمد دوتایی رو یه کاناپه میشینیم و تلوزیون نگاه می کنیم. 

پ.ن: تکنولوژی چیز خوبیه! مگه نه؟

لینک
۱۳۸٦/۱٢/٢٤ - کوانتومی
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
Share/Bookmark

   عید   

عید آمد ما خانه خود را نتکاندیم

گردی نستردیم و غباری نفشاندیم

دیدیم که در کسوت بخت آمده نوروز
 
از بیدلی او را ز در خانه براندیم
 
آفاق پر از پیک و پیام است ؛ولی ما
 
پیکی ندواندیم و پیامی نرساندیم
 
صد قافله رفتند و به مقصود رسیدند
 
ما این خرک لنگ ز جویی نجهاندیم
 
طوفان بتکاند مگر (امید) که صد بار
 
عید آمد ما خانه خود را نتکاندیم
اخوان ثالث

پ.ن: اخوان ثالث رو دوست دارم.
پ.ن: الان به شدت دل می خواد یک جنایت مرتکب بشم. خودم دارم از خودم می ترسم.
لینک
۱۳۸٦/۱٢/۱۸ - کوانتومی
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
Share/Bookmark

   سرود آفرینش   

 

در آغاز هیچ نبود؛ کلمه بود؛وآن کلمه خدا بود .

و کلمه؛بی زبانی که بخوانندش وبی اندیشهای که بدانندش چگونه میتواندبود؟

وخدا یکی بودوجز خدا هیچ نبود؛

وبانبودن چگونه میتوان بودن؟

وخدا بود؛و؛بااو عدم؛وعدم گوش نداشت؛

حرفهای هست برای گفتن؛که اگر گوشی نبود؛نمی گوییم

وحرفهای هست برای نگفتن؛حرفهای که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمیآرند.

حرفهائی شگفت: زیبا واهورائی همین هایند؛

وسرمایه ماورائی هر کسی به اندازه حرفهائی است که برای نگفتن دارد؛

حرفهای بیتاب وطاقت فرسا؛که همچون زبانه های بیقرار آتشند؛

وکلماتش؛هر یک؛انفجاری را به بند کشیده اند؛

کلماتی که پاره های بودن آدمی اند..

اینان هماره در جستجوی مخاطب خویشند؛

اگر یافتند؛یافته میشوند...

لینک
۱۳۸٦/۱٢/۱٢ - کوانتومی
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
Share/Bookmark

   خدا   

    
 
   
      همه چیز پر از خداست.
      طالس

چند روزه حرفهای یکی بد جوری ذهنم رو مشغول کرده.اما گفتنشون یکم سخته.
اصل مطلب اما مربوط به خداست. می گفت که اگه جای خدا بود چی کار می کرد.
چرا من انقدر ذهنم خالیه ؟؟؟
لینک
۱۳۸٦/۱٢/۸ - کوانتومی
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
Share/Bookmark

       

قهری باهم دوباره

چی شده باز ستاره

نمی خوابی شب دوباره

شب مگه سحر نداره

تا صیح می خوای بشینی

غصه ها مو ببینی

..............

شب ها همش سیاه

مثل پر کلاغه

صبح که پاشی یه باره

می بینی باز بهاره
.
.
.
.
.
هرچند که این محاله !!!!!!!!

 

لینک
۱۳۸٦/۱٢/۱ - کوانتومی
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
Share/Bookmark