دکتر حسابی و دکتر هشترودی
ترم پیش فیزیک جدید داشتم با استاد بهار(مترجم کتابهای هالیدی).دکتر بهار میگفت که شاگرد دکتر حسابی بوده واصلا هم ازش خوشش نمیاد.می گفت:دکتر حسابی هیچی نبودوفقط به خاطر روابطی که با حکومت داشت معروف شده بود وبعد از اون هم شهرتش رو مدیون پسر حرافشه.برعکس کلی از دکتر هشترودی تعریف می کرد ومعتقد بود در حقش خیلی ظلم شده.
من اصلا با حرفهای استادم موافق نیستم ولی راستی چرا تا حالا چیزی راجع به دکتر هشترودی نشنیده بودم.
این شعر مال دکتر هشترودیه وظاهرا دکتر سر کلاس این شعرو خطاب به یکی از دانشجوهاش که محو یکی از همکلاسیهاش شده بوده گفته:
من تماشای تو میکردم و غافل بودم * کز تماشای تو خلقی به تماشای من است
راستی کسی راجع به دکتر هشترودی چیزی میدونه؟
و نکته جالب اینجاست که ویکی پدیا صفحه ای برای دکتر هشترودی نداره!!!
| لینک | ۱۳۸٢/٧/٢٤ - کوانتومی |
جايزه صلح نوبل
امروز به هر سايت خبری که سر بزنيد با اين خبر مواجه می شويد:
جايزه صلح نوبل امسال نصيب شيرين عبادی فعال ايرانی حقوق بشر شد.
درسته که اين خبر از ديد همه ايرانی ها خبرمهميه ؛ ولی مسلما يه هميچين خبرهای تو ايران که زنها انقدر مورد تبعيض قرار ميگيرند از ديد زنها از اهميت خارق العاده ای برخوردار است.من به شخصه از شنيدن اين خبر بينهايت خوشحال شدم و اميدوارم خانم عبادی بتونه با کمک اين جايزه صلح قدمی در جهت احقاق حقوق از دست رفته ما برداره.من يه مقدار از متن سایت BBC رو اينجا براتون مينويسم:
کميتيه صلح درنروژ گفت :اين جايزه به دليل فعاليتهای خانم عبادی در زمينيه حقوق بشر و ترويج دموکراسی در ايران به ويژه در مورد حقوق زنان وکودکان به وی اعطا ميشود.پاپ ژان پل دوم؛ رهبر کاتوليکهای جهان و اسلاو هاول؛ريس سابق جمهوری چک از ديگر نامزدهای جايزه صلح نوبل امسال بودند.خانم عبادی يازدهمين زنی است که از زمان برقراری جوايز نوبل برنده اين جايزه می شود.وی از پيشگامان حقوق زنان و کودکان است و درصدد ايجاد تغيراتی در قوانين ارث وطلاق در ايران بر امده است.
| لینک | ۱۳۸٢/٧/۱۸ - کوانتومی |
نمايشگاه ومخلفاتش!!
امسال هم نمايشگاه مخابرات برگذار شد وگذشت (البته يه روز ديگش مونده ولی چون من نمی رم حساب نيست)هر سال تو دوران نمايشگاه من ميمونم که چرا شرکتها(از جمله شرکت خودمون)پولشونو صرف غرفه زدن ميکنن وچرا مردم بلند ميشن ميان بازديد.البته اقای فوق ليسانس(يکی از همکارام) اعتقاد داره که خوب نمايشگاه رفتن تفريح خوبييه مردم ميان ميگردن همکاراشون رو ميبينن دوستای قديميشون رو زيارت ميکنن خلاصه ديگه از نظر ايشون نمايشگاه نقش ديدوبازديد عيد رو ايفا ميکنه.به هر حال برای من يکی که اين دو روزی که رفتم نمايشگاه تنها همين فوايد رو داشت .
مثل همه نمايشگاه های تخصصی امسال هم يه سری شرکت خارجی اونجا غرفه داشتن که بلا استثنا زرد پوست بودن.امروز يکی از همين اقايون چشم بادومی داشت از جولوی غرفه ما رد ميشد يه لبخند هم زد منم از قيافش خندم گرفت
و اونم ديد اقا ديگه مگه ما رو ول ميکرد هر پنج دقيقه يه بار مييومد يه لبخند تحويل من ميداد
و ميرفت يه بارم که من از روبروی غرفشون ميگذشتم من و ديد و برام سر تکون داد ديگه ميترسيدم از اون ور رد شم به دوستم گفتم ببين اگه اين يه بار ديگه منو ببينه دنبالم راه ميفته .ديگه هر وقت سر وکلش پيدا ميشد دوستم به من خبر ميداد که برم يه جا قايم شم.اخر سر که ديگه تقريبا نمايشگاه تعطيل شده بود اومد تو غرفه ما و من هم طبق معمول در رفتم .اونم مجبور شد با رضا حرف بزنه ديگه يه خورده راجب دستگاه هامون پرسيد بود بعد هم از رضا پرسيد بود من کيم اونم گفته بود خواهرمه.ديگه ازش ايميلش رو گرفته بود و بهش ايميل داده بود.
نتيجه اخلاقی: هيچ وقت به کسی نخندين چون ممکنه بد برداشت کنه.
| لینک | ۱۳۸٢/٧/۱۳ - کوانتومی |
دوباره امروز حالم خوب نيست ونکته جالبی که تو ناراحتی های من وجود داره اينه که هيچ وقت نمی فهمم چرا ناراحتم.مثلا همين امروز از صبح تو دانشگاه کلی با بچه ها خنديديم وهيچ اتفاق ناراحت کننده ای هم برام نيفتاد ولی از عصر تا حالا همش دلم می خواد گريه کنم هر چی هم فکر ميکنم چرا؟ به نتيجه ای نمی رسم.
يه جمله توی کتاب مکتوب پائولو کوئيلو بود که دلم می خواست اينجا بنويسمش ولی مثل هميشه که وقتی دنبال چيزی ميگردم پيداش نمی کنم پيدا نميشه.مهم هم نيست همين چند تا خط نوشته کلی سرحال ترم کرد.
بلاخره شهردار محترم تهران!!با وزير بازگانی به توافق رسيدن که نمايشگاه های تخصصی رو تو همون نمايشگاه بين المللی برگذار کنن وبه ما هم اجازه دادن وسايلمونو ببريم تو غرفه.اخه از جمعه نمايشگاه مخابرات وصنايع ارتباطيه ؛منم اگه وقت کنم و خدا به خواد جمعه ويکشنبه ميرم نمايشگاه.خوب ديگه زيادی حرف زدم اميدوارم که شماها هميشه شاد باشيد.
| لینک | ۱۳۸٢/٧/٩ - کوانتومی |
خرخونی
سلام. همين الان کلی مطلب نوشته بودم حواسم نبود پنجرشو قبل از اينکه نوشته هامو سيو کنم بستم برای همين ديگه حال ندارم از اول بنويسم.فقط همين قدر بگم که من بلاخره امروز به دانشگاه مشرف شدم ودوباره صنعت شريف پاچه خواری رو پيش رو گرفتم.(امروز ۴ بار رفتم تو دفتر گروه.فکر کنم اگه من يه روز نرم دانشگاه همه متوجه عدم حضورم بشن).اما اين دوستای خرخونم ديگه اساسی زدن تو خاکی اين روز اولی بعد از کلاس موندن دانشگاه درس ميخوندن همه چپ چپ نگاهمون می کردن اخه يکی نيست بگه بذارين دوروز بياين دانشگاه بعد خرخونی رو شروع کنيد . تازه چون من همش شلوغ ميکردم و حرف ميزدم بهم گفتن تو دوست نابابی نميزاری ما درس بخونيم بعدشم منو فرستادن دنبال نخود سياه
| لینک | ۱۳۸٢/٧/٥ - کوانتومی |
بوی ماه مهر
همشاگردی سلام؛ همشاگردی سلام ؛
آخ ببخشيد جو اول مهر حسابی گرفتتم.گفتم اين اول مهری بيام به همه کسای که مثل من از اومدن مهر خوشحالند شروع دوباره سال تحصيلی رو تبريک بگم به کسای هم که ناراحتن تسليت عرض کنم
.
من امروز کلاس نداشتم صبح همه داشتن می رفتن مدرسه من هم غصه ميخوردم آخه منم دلم مدرسه می خواست.اصلا دلم نمی خواد يه روزی بياد که اول مهر فرقی با روزای ديگه سال برام نداشته باشه.
ديگه نمی دونم چی بنويسم پس فعلا شما بريد مشقاتونو بنويسيد باشه.
| لینک | ۱۳۸٢/٧/۱ - کوانتومی |

