من هنوزم هستم!!   

سلام به همه دوستای خوبم .......خيلی وقته که ننوشتم نه .باور کنيد خيلی سرم شولوغه.اين هفته هم خودم انتخاب واحد داشتم هم نتايج دانشگاه اومده بود يه خورده گرفتار کارای رضا بودم اخه سراسری فيزيک دانشگاه اصفهان قبول شده دانشگاه ازاد هم فيزيک علوم تحقيقات(اينم مثل خودم فيزيکی شد).خلاصه ديگه همش مشغول تحقيق بوديم که ببينيم کجا بره .من که يه پام دانشگاه علوم تحقيقات بود يه پام دانشگاه خودمون به هر کی هم می رسيدم بهش موضوع رو می گفتم وازش نظر می خواستم اخر سر هم رضا گفت من که حال شهرستان رفتن ندارم ميرم دانشگاه ازاد انگار نه انگار ما اينهمه واسش تحقيق کرديم.

بگذريم ....

اين دوستای خر خون من که تمام تابستون رو برای فوق ليسانس درس خوندن اون وقت من وقتم رو بی خودی تو اون شرکت در پيتمون تلف کردم . تازه همه استادامون هم اين ترم ازمون کلی تعريف کردن . ريس گروهمون که بهمون گفت بچه های وردی ۷۹ بهترين ورودی های ما بودن هم از نظر درسیهم از نظر اخلاقی

لینک
۱۳۸٢/٦/٢٦ - کوانتومی
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
Share/Bookmark

   سه روزه تعطيل!!!!   

سه روز تعطيل بود ومن تو خونه بودم ولی هيچ کار مفيدی انجام ندادم . از شرکت با خودم کلی کتاب راجب ISDN اورده بودم که بخونم و بتونم جزو بچه های تحقيقات بشم ولی محض رضای خدا نگاه هم بهشون نکردم.عوضش رفتم نشستم بابا لنگ دراز + دشمن عزيز (نوشته جين وبستر) رو خوندم؛خجالت هم نمی کشم از سال۷۵ که کتاب بابالنگ دراز رو خريدم حداقل سالی دو بار خوندمش.حالا اون موقع که خريدمش ۱۴ سالم بود؛بعد نبود کتابی رو که روش نوشته رمان نوجوانان بخونم ولی حالا فکر کنم يکم زشته جای کتابای راجع به کارم بشينم بابا بنگ دراز رو واسه n و مين بار بخونم .ولی بايد اعتراف کنم هنوز از خوندنش لذت می برم فکر نکنم کودک درونم خيلی تغير کرده باشه.

لینک
۱۳۸٢/٦/٢۱ - کوانتومی
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
Share/Bookmark

   سيب   

يه چند روزی بود يه جمله تو ذهنم بود که می دونستم مال يه شعريه ولی يادم نمی يومد مال چه شعری به هر کی که می رسيدم ميگفتم ميدونی(غصب آلود به من کرد نگاه) مال چه شعريه هيچ کس هم نمی دونست تا بالا خره يکی از دوستام يادم انداخت که مال شعر حميد مصدق .شما هم بخونيدش و حالشو ببريد.

تو به من خنديدی و نمی دانستی                             

 من به چه دلهره ای سيب را از باغچه ی همسايه دزديدم    

باغبان از پی من تند دويد 

سيب را دست تو ديد

غضب آلود به من کرد نگاه

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام

رفتن گام تو تکرار کنان ميدهد آزارم

و من انديشه کنان غرق اين پندارم

که چرا خانه کوچک ما سيب نداشت....

حميد مصدق

                                              

لینک
۱۳۸٢/٦/۱۸ - کوانتومی
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
Share/Bookmark

   بازم دانشگاه   

سلام

 ميخوام يه خاطره کوچولو از دانشگاه بگم.(الآن سروش ميگه اه حالمو بهم زدی بس که راجع به دانشگاه حرف زدی.من هم ميگم خوب اگه ناراحتی بقيشو نخون).

سال اول که بوديم فيزيک يک رو با يه استادی داشتيم که کم کم هفتاد سالش بود با اينکه فرانسه درس خونده بودو کلی سال هم اونجا بود هنوز به شدت لهجه ترکی داشت؛.خيلی باسواد بود ها.اون ترم ترم اخری بود که درس ميداد اخه مريض بود همون موقع هم بيشتر وقتا ميرفت بيمارستان؛.دکترش بهش گفته بود بايد مرتب اب بخوره دانشگاه ما هم که اوصولا خيلی استاد ها رو تحويل ميگيره هيچ فکری برای اين بيچاره نکرده بود .يه روز اومد سر کلاس کلی دادو بيداد کرد که من مريضمو بايد اب بخورم واينجا اب پيدا نميشه و........ خلاصه يکی از بچه ها با خودش يه بطری اب داشت.اخه کلاسهای ما طبقه سوم بود وما برای اب خوردن بايد ميرفتيم تو حياط.برای همين بعضی از بچه ها بطری اب يخ زده با خودشون می اوردن که تمام روز بتونن اب خنک بخورن.اما اب بطری اين دوستمون هم تموم شده بود و فقط يخش مونده بود برای استاد توضيح دادو رفت پايين بطری رو اب کرد وبا يه ليوان اورد سر کلاس .استاد بعد از اينکه اب رو خورد خيلی متفکرانه به بطری نگاه کرد وگفت :دخترم چه جوری اين يخ رو کردی تو اين.

خلاصه ديگه اين هم از اخر و عاقبت فيريک خوندنه .

لینک
۱۳۸٢/٦/۱٤ - کوانتومی
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
Share/Bookmark

       

 

     شکستن هايت را خيالی نبود؛

     تنها اگر دل را بی خيال ميشدی.

لینک
۱۳۸٢/٦/۱۳ - کوانتومی
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
Share/Bookmark

   حالا اين عنوان نداشته باشه!!!   

سلام .لو رفت! چی؟ خوب معلومه اينجا.همش هم تقصير اين رضای...... اره ديگه رضای نقطه چينه آدرس وبلاگش رو به هر کسی ميده . اين آقای غر(قد بلند سابق) هم آدرس وبلاگ منو پيدا کرده.صبح اومده به من ميگه وبلاگتونو خوندم من هم فکر کردم داره بولوف می زنه .می گم اگه راست ميگی اسم وبلاگم چيه؟ بعد ديدم راست ميگه.کلی حالم گرفته شد.اقا اصلا اگه آقای کوانتم هم ادرس وبلاگمو پيدا کرده بود انقدر حالم نمی رفت تو قوطی.

اما من همچنان به کوری چشم دشمنان مينويسم.هر کی هم فکر ميکنه من خيلی راجبه دانشگاه مينويسم ؛خوب نخونه به من چه!

کلی خوشحالم چون اين هفته انتخاب واحد دارم ميرم دانشگاه(گنده نوشتم تا چشم هر کی نميتونه تحملش کنه درآد)وا چه سنگدل شدم امروز

تازشم دوشنبه تولدمه .کلی از دوستامم خودشونو دعوت کردن خونمون.چی؟ تولدم مبارک!!.مرسی.

لینک
۱۳۸٢/٦/۸ - کوانتومی
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
Share/Bookmark

   خسته شدم!!   

می خوام بنويسم ولی اصلا نمی تونم دلم ميخواد فرار کنم از همه؛ ازخودم؛ حتی از زندگی؛ اصلا دلم ميخواد بميرم.شما فکر ميکنيد بعد از مرگ به ارامش برسم يا شايد از حالا هم اوضاع بدتر شه.دلم بدجوری گرفته اما خودم هم نمی دونم چرا؟

سلامت رانمی خواهند پاسخ گفت؛سرها در گريبان است.

کسی سر برنيارد کردپاسخ گفتن وديدار ياران را

نگه جز پيش پا را ديد؛نتواند؛که ره تاريک ولغزان است.

وگر دست محبت سوی کس يازی؛

به اکراه اورد دست ازبغل بيرون؛

که سرما سخت سوزان است........

مسيحای جوانمرد من! ای ترسای پير پيرهن چرکين!

هوا بس ناجوانمردانه سرد است...ای...

سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای.

بيا بگشای در بگشای ؛دلتنگم.

                                               ( اخوان ثالث)

لینک
۱۳۸٢/٦/٧ - کوانتومی
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
Share/Bookmark

   تابستان وکار   

من دلم ميخواد زود تر مهر بشه.می دونم الان همه تون ميگيد ای بچه مثبت.خرخون ....... اما مهم نيست من دلم برای دانشگاه تنگ شده. از سر کار رفتن هم خسته شدم برعکس رضا که با ذوق وشوق ميره سر کار من فقط برای اينکه کسی نفهمه کم اوردم دارم ميرم .ديگه محيط اونجا برام غير قابل تحمل شده .همش هم دارم غصه سال ديگه رو ميخورم که درسم تموم می شه و مجبورم همه سال رو برم شرکت.انقدر اين موضوع برام زجر اوره که تصميم گرفتم تمام تلاشمو بکنم فوق ليسانس قبول شم که دو سال ديگه هم برم دانشگاه.

اين بود انشای من در مورد تابستان خود را چگونه گذرانديد وما نتيجه ميگيريم که بايد درس خود را خوب بخوانيم تاانسان موفقی بشويم .درضمن نتيجه اخلاقی هم گرفتيم که علم بهتر از ثروت است..يعنی دانشگاه بهتر از شرکت است.

لینک
۱۳۸٢/٦/٦ - کوانتومی
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
Share/Bookmark

   سرود آفرينش   

در آغاز هيچ نبود؛ کلمه بود؛وآن کلمه خدا بود .

و کلمه؛بی زبانی که بخوانندش وبی انديشهای که بدانندش چگونه ميتواندبود؟

وخدا يکی بودوجز خدا هيچ نبود؛

وبانبودن چگونه ميتوان بودن؟

وخدا بود؛و؛بااو عدم؛وعدم گوش نداشت؛

حرفهای هست برای گفتن؛که اگر گوشی نبود؛نمی گوييم

وحرفهای هست برای نگفتن؛حرفهای که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نميآرند.

حرفهائی شگفت: زيبا واهورائی همين هايند؛

وسرمايه ماورائی هر کسی به اندازه حرفهائی است که برای نگفتن دارد؛

حرفهای بيتاب وطاقت فرسا؛که همچون زبانه های بيقرار آتشند؛

وکلماتش؛هر يک؛انفجاری را به بند کشيده اند؛

کلماتی که پاره های بودن آدمی اند..

اينان هماره در جستوجوی مخاطب خويشند؛

اگر يافتند؛يافته ميشوند...

لینک
۱۳۸٢/٦/۱ - کوانتومی
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
Share/Bookmark