خاطره یک امتحان   

امروز امتحان نيم ترم!!!!!!!!! کوانتم داشتيم.امتحانی داديم ها به طور خلاصه ميگم به استاد گفتيم نمی خواد خيلی زحمت بکشيد يکی از برگه هارو صحيح کنيد مثل اينه که هم برگه ها رو صحيح کرديد. تو طول امتحان هی مراقبه مي امد به من ودوستم ميگفت: ادامه بديد شما فيزيکدانهای بزرگی ميشيد. ماهم يه لبخند موناليزايی تحويلش ميداديم وبه بحثمون ادامه ميداديم.بعد از امتحان هم رفتيم به استاد گفتيم استاد امتحان خيلی سخت بودها( خدايش خيلی هم سخت نبود مابااينکه اصلا درس نخونده بوديم بد ننوشتيم حالا گيريم با مشورت) اين اقای کوانتم بيچاره هم که خيلی خوش باوره اول از چند نفر پرسيد بچه ها جدي خيلی سخت بود بچه ها هم که اخر باحال (همين جا از همه به جز پرستو که ته خود شيرينه ودلش هم برای استاد سوخته بودو گفت :نه استاد انقدرهاهم سخت نبود تشکر ميکنم)همه حرف مارو تصديق کردند.استاد گفت:بچه ها من خيلی ناراحت شدم شما گفتيد امتحان سخت بود. من فکر کردم مي خوادبگه از اينکه شما انقدر بيسوادیدوانقدر خنگيد که به اين سوالها ميگيد سخت ناراحت شدم.ولی حدس بزنيد چی گفت. گفت:عذاب وجدان گرفتم از اين که بهتون سوالهای سخت دادم.ماهم که ته مرام وبزرگی واين حرفها با نهايت بزرگواري گفتيم عيبی نداره استاد اگه توی امتحان پايان ترم جبران کنيد مي بخشيمتون.(جان من دانشجو به اين پرروی ديده بوديد)
لینک
۱۳۸٢/۳/٢٤ - کوانتومی
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
Share/Bookmark

   جشن کوانتمی   

این یه خاطره است که احتمالا فقط برای خود ما که توش بودیم جالبه ازهمه کسای که ممکنه این مطلب رو به خونن وبراشون جالب نباشه معذرت می خوام چون به بچه های کلاس قول داده بودم مینویسمش نوشتم.

امروز می خواستيم جشن پايان ترم بگيريم(والا خودم هم هنوز نفهمیدم جشن پایان ترم فلسفش چیه) با خودمون کلی دوربين(انواع دوربين ـ همش هم پاستوريزه) وخوراکی برده بوديم .اول يکی از بچه ها رفت به يکی از استادامون که اين ترم هم باهاش درس نداريم گفت : استاد میاین با هم عکس بندازيم . ماهم مثل اين آدم نديده ها پشت در قايم شده بوديم؛ استاد يخورده نگاش کرد و گفت دوتايی؟ دوستم گفت:نه استاد با بچه ها . بالاخره عکس انداخته شد. بعد هم دو تا ديگه از استادامون رو صدا کرديم باهاشون عکس بگيريم اولش که کلی نازکردن که ما دو تا تو عکس باشيم که می سوزه و .. خلاصه راضی شدن حلا ما ده پونزده نفر ؛تو کادر جا نمی شديم بچه ها هم به خاطر شوعونات اسلامی نيم متر بااستاد فاصله گرفته بودن ـمن داشتم عکس ميگرفتم-گفتم که استاد تو کادر جا نمی شين شما بشينيد بچه ها پشت سر تون وايسن. يکی شون گفت نه تجربه ثابت کرده وايساده خوش تیپ تريم.من هم گفتم خوب پس شما دوتايی وايسين من از تون عکس بندازم کلی خنديدن بالاخره حاضر شدن بشينن رو صندلی فکر کنم می ترسيدن اگه بشينن براشون تو عکس شاخ بزاريم.حالا مگه دوربينای ما تموم ميشه همه بچه ها هم می خواستن بادوربين خودشون عکس بگيرن هر چی هم من ميگفتم باباهيچ فرقی نمی کنه فقط بايد پاستوريزه باشه با يه دوربين عکس ميگيرم برای همه چاپ ميکنيم مگه به خرجشون ميرفت .خلاصه ديگه هی اين بيچاره ها می يومدن برن من ميگفتم نه استاد بازم مونده بالاخره پروژه عکسها هم تموم شده وتازه رسيديم به بخش اصلی جشن که سر کلاس کوانتم بود.اول کلاس شيرينی که يکی از بچه ها به خاطر ازدواجش اورده بود رو تعارف کرديم وکلی هم برای اقای کوانتم(استاد محترم درس شيرين مکانيک کوانتمی)توضيح داديم که اين شيرينی عروسی فلانيه وکلی بهش آدرس داديم که همون که ..... خلاصه از اونجای که اقای کوانتم هم مثل بقييه فيزيکدانها يکم مشنگ تشريف دارن(همين جا ازکليه دوستاران ايشان والبته کليه فيزيکدانان دنيا من جمله خودم عذر خواهی ميکنم)رفت به يکی ديگه تبريک گفت.مجبور شديم دوباره بهش توضيح بديم که عروس يکی ديگه ست بعد از اين که دوزاريش افتاد(يه وقت گيجيشو به پای کهولت سن واينا نذارين خيلی سن داشته باشه ۳۰ ساله)گفت بچه ها هر کی اين ترم ازدواج کنه يه نمره بهش ميدم ما جيغ ويغمون رفت بالا که استاد اين چه وقته خبر دادنه تو اين چند روزه ما چه جوری شوهر پيدا کنيم؛بايد ازاول ترم می گفتيد و....خلاصه قرار شده به هر کی هم قول بده ترم ديگه ازدواج کنه هم يه نمره بده (اين هم از شاهکارای فيزيکيش بود)خوب ماهم همه قول داديم ديگه.بعد که پسرا اومدن قول بدن استاد گفت :نه شما ها که اگه ازدواج کنيد نمرتونو کم هم ميکنم پسراهم کلی شاکی شدن.بعد هم رفتيم بستنی خريديم سر کلاس خورديم بعد گوجه سبز وپفک و....
خلاصه ديگه فکر می کردين کلاس کوانتم انقدر شيرين باشه.
لینک
۱۳۸٢/۳/۱٩ - کوانتومی
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
Share/Bookmark

   .   


ديروز داشتم کتاب کوير دکتر شريعتی رو می خوندم دو تا جمله ديدم که اينجا می نويسم:

ماکس پلانک:بر سر در معبد علم نوشته اند؛ هر که به درون گام مي نهد بايد ايمان داشته باشد

اينشتين:من در مذهب از دهقانان لانکشاير متعصب ترم. احساس عرفانی شاه فنر تحقيقات علمی است وهرکه با تامل اشنا نباشدوبه احساس حيرت دچار نگردد فاقد روح علمی است
لینک
۱۳۸٢/۳/۱۸ - کوانتومی
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
Share/Bookmark

       

فکر مي کنم ديگه هيچ چيزی نتونه خوشحالم کنه ؛ هر وقت که از يه چيزی خوشحال می شم ياد کسای ميافتم که .........
ديروز رفته بودم خريد از تو مغازه در اومدم با کيسه لباسهای که خريده بودم ؛ يه پسر بچه رو گوشه خيابون ديدم که فکر نمی کنم لازم باشه بگم چه وضعی داشت چون می دونم همه هر روز با همچين فرشتهايی روبرو ميشنه . خلاصه دلم می خواست پلاستيک رو همونجا بزارمو فرار کنم .از چی نمی دونم شايد از خودم.
يا يه بار ديگه:
اوايل ارديبهشت بود که با دوستام رفته بوديم پارک نياوران کلی حرف زديم وخنديديم بعد هم چون بعداز ظهر کلاس داشتيم رفتيم طرف دانشگاه؛ برای ناهار پيتزا خريديم ولی چون حوصله یه شلوغي رو نداشتيم پيتزا ها رو برداشتيم و رفتيم تو يه پارک که هيچ وقت خدا پرندم توش پر می زنه . نشستيم وشروع کرديم به خوردن که سه تا از همون فرشته کوچولوها اومدن تو پارک ويه پلاستيک نون خشک رو گذاشتن جلوشون و....
اين جوری شد که هم تمام خوشيهای اون روز گوفتمون شد هم اون روز هم مثل باقی روزهای که دانشگاهيم بی ناهار مونديم.
لینک
۱۳۸٢/۳/۱٧ - کوانتومی
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
Share/Bookmark

   سفر   

هنوز در سفرم
خيال می کنم در آبهای جهان قايقی است
ومن ـ مسافر قايق- هزارها سال است
سرود زنده دریا نوردها کهن را
به گوش روزنه های فصول می خوانم
وپیش می رانم.
سهراب سپهری
هنوز در سفرم اسم یه کتاب که شعرها ویادداشت های سهراب رو توش چاپ کردن .کتاب خیلی جالبیه .البته اگه از سهراب خوشتون بیاد.


اما خودم همچنان در سفر کوانتم ومغناطيسم وگمان ميکنم راه رو گم کردم. خيلی خسته شدم فقط دلم می خواد ترم زود تر تموم شه.
لینک
۱۳۸٢/۳/۱٥ - کوانتومی
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
Share/Bookmark

   !!!!!!!!!   

امروز هم طبق معمول داشتم کوانتم مي خوندم که يادم افتاد سه هفته بيشتر به امتحانات نموند ومن درسهای ديگه ای هم دارم. برای همين اين هفته ديگه مي خوام برم سراغ مغناطيس.
هنوز يه کشمکش بزرگ دارم باخودم؛ اينکه اصلا وبلاگ بنويسم يا نه .اخه ميگن سرمايه هر دلی حرفهای است که برای نگفتن داره اونوقت ما می يايم حرفهای رو که همين جوری نميگيم می نويسيم. هرچند که پائو لو کوئليو می گه ( راستش اصلا يادم نمياد چی ميگه :پيداشم نميکنم )فقط می دونم مضمونش اين بود: بنويسيد هر چند نوشتهای شما را کسی نخواند يا از ان بدتر کسی که نمی خواهيد انها را بخواند بگذاريد روح کلمات در زندگيتان جاری شود .
هر وقت اصل جمله رو پيدا کردم می نويسمش . راستی هنوز نی دونم باز بنويسم يانه.
لینک
۱۳۸٢/۳/۱٢ - کوانتومی
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
Share/Bookmark

   سر آغاز   

سلام
اول می خوام راجب اسم وبلاگم توضيح بدم.
من دانشجوی سال سوم رشته فيزيکم و اين ترم درس مکانيک کوانتمی دارم.آنهای که کوانتم خوندن می دونن که کوانتم چقدر درس مشکل وخاصیه؛خلاصه این ترم من انقدر کوانتم خوندم که به هیچ چیز دیگه ای نمیتونم فکر کنم.
به طور کلی مکانیک کوانتمی همان مکانیک است وقتی که ذرات مورد بحث کوچک باشند و در ضمن اصل عدم قطعیت نقش اساسی رو تو کوانتم داره.
پس زندگی کوانتمی هم یه زندگی کوچیکه و فاقد قطعیت؛ تو این زندگی که شاید زندگی اینترنتی هم جزوش باشه هر اتفاقی ممکنه بیفته ولی هیچ چیز حتمی نیست.
خوب دیگه فکر کنم برای دفعه اول بسه ولی باز هم از کوانتم وزندگیش خواهم نوشت.
لینک
۱۳۸٢/۳/۱۱ - کوانتومی
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
Share/Bookmark